برنامه کامل نمایش برگزيدههاي ادوار جشن سينما در 6 پرديس تهران...لینک
همون طور که می دونید 23 و 24 فیلم های برگزیده جشن خانه سینما در پردیس های زندگی و ملت و چند سینمای دیگر نشان داده می شود . سه فیلم هم از داریوش مهرجویی ( فیلم های بانو ، لیلا و مهمان مامان ) در سینما ها اکران می شوند . به همین مناسبت این مطلب رو که نگاهی به فیلم بانو هست میذارم . مطلب جالبی بود . بخونید .
* ماهنامه صنعت سینما در شماره ویژه خود که به مناسبت روز ملی سینما انتشار یافته است ، 300 فیلم را که اکران نشده اند مورد بررسی قرار می دهد . در این فهرست از داریوش مهرجویی تنها فیلم سنتوری قرار دارد . و البته مطلبی هم درباره داریوش مهرجویی نوشته اند که شاید به زودی بذارم .
لحظه بیداری
:: مقدمه ::
بانو،
قدر نديده ترين فيلم مهرجويي است. قدر نديده از اين جهت كه فيلم در زمان
ساختنش اكران نشد. و اين براي مهرجويي ضربه ي بزرگي بود. فيلمي كه در
ستايش انسان است، فيلمي ضد انسان تلقي شد. و سال ها از اكرانش جلوگيري شد.
از
جهت ديگر بانو فيلمي مهم در كارنامه مهرجويي است. فيلمي كه مسير فيلمسازي
او را تغيير داد. شايد اگر بانو اكران مي شد، ديگر سارا، پري و ليلا ساخته
نمي شدند.
به مناسبت روز ملي سينما، تصميم گرفتم درباره ي بانو
بنويسم. به اين خاطر كه فيلم را خيلي دوست دارم و آن را يكي از بهترين
فيلمهاي تاريخ سينماي ايران مي دانم.
اما دليل اصلي نوشتن، اداي ديني است به فيلمسازي كه در سينماي ايران از ديدن هيچ فيلمي به اندازه فيلمهاي او لذت نبرده ام.
:: داستان ::
هوا
سرد است و برف مي بارد. بانو تنها در جلوي ايوان به ستون سنگي تكيه داده
است و دور شدن محمود را نظاره مي كند. و اين آغاز داستان است. داستاني كه
قرار است روايتگر تلاش هاي زني باشد كه مي خواهد با اين تنهايي و درد و
رنجي كه گريبانگير او شده است، بجنگد.
مسيري كه بانو از
ابتداي داستان تا به انتها مي پيمايد، همچون تمامي شخصيت هاي آثار مهرجويي
بيانگر حركت به سوي كمال و شناخت بهتر از آدم ها و محيط است. از اين رو
فصل پاياني داستان كه ترك همسر و خانه را از سوي بانو به همراه دارد،
ناشي از همان شناخت بانو نسبت به محيط اطراف است. بانو هم چون سارا، پري و
ليلا (بهتر است بگوييم سارا، پري و ليلا هم چون بانو) در انتهاي داستان
شناختش نسبت به آدم هاي دور و برش كامل مي شود و ديگر توان زندگي كردن و
ماندن در كنار آن ها را ندارد.
آن چه مهم است تنهايي بانو است و اين عامل و زمينه ساز حركت بانو به سمت حقيقت است. و فيلم روي اين تنهايي خيلي تاكيد مي كند.
مثلا
بانو فرزند ندارد. فرزندي كه به نوعي مي تواند گرمابخش خانه ي بانو باشد و
بانو تمام وقتش را صرف تربيت او كند. بانو اكنون دور از پدر، مادر، خواهر
و برادرهايش است. افرادي كه شايد در اين روزهاي سخت مي توانستند كمك حال
او باشند.
حالا در اين دنياي تنهايي افرادي از گوشه و كنار مي آيند
و به بانو پناه مي آورند و بانو هم آن قدر بخشنده و مهربان است كه آن ها
را مي پذيرد و خودش را وقف آن ها مي كند.
اين مهرباني بانو آدم را ياد قصه هاي دوران كودكي مي اندازد. داستان زن مهرباني كه به انسان هاي بيچاره و محروم كمك مي كند.
از منظري ديگر فيلم بيانگر دو نوع نگاه نسبت به زندگي و آدم ها است.
نگاهي كه بانو نسبت به آإم ها دارد و نگاهي كه از سوي شمسي خانم مستخدمه ي بانو و دكتر بيان مي شود.
در
بينش بانو انسان ها پاك هستند و محتاج كمك. از ديد او كرمعلي و هاجر و
شيرين و قربان سالار انسان هاي بيچاره اي هستند كه حالا به او پناه آورده
اند و او هم وظيفه خود مي داند كه به آن ها پناه دهد.
از اين رو
نگاه بانو با نگاه شمسي خانم و دكتر كه آن ها آدم هايي گداصفت مي پندارند،
در تعارض قرار مي گيرد. نگاه بانو شايد ناشسي از همان عبادت شبانه و سلوك
عرفاني باشد. او حالا مي خواهد آن مهرباني را در عمل به كار بندد.
اما
دنياي امروز ما، دنياي متجددي كه در آن قرار است با قطع كردن درختان باغ،
برج ساخته شود. دنيايي كه كرمعلي و هاجر و شيرين و قربان سالار از دل آن
پا به خانه بانو مي گذارند، بانو را به دليل گناه پاكي و معصوميت مجازات
مي كند. آري در دنياي امروز ما پاكي و معصوميت هم گناه شده است. (از اين
حيث بانو هميشه براي من يادآور شخصيت تريسي در فيلم هفت است)
بانو،
پاك، بخشنده و مهربان است و همين ها، زمينه سو استفاده قربان سالار و
افرادي مثل او مي شود.اين جاست كه بانو ديگر تحملش به سر مي آيد و توان
ديدن اين همه زشتي را ندارد.
بانو در كوپه ي قطار از پنجره به بيرون نگاه مي كند.زمستان ديگر به سر آمده است.هوا باراني است وقطار در دشتي سرسبز دور مي شود.
:: نشانه ها ::
آن چه مهم است حركت بانو به سمت آگاهي و شناخت است.فيلم حاوي نشانه هاي است كه بر اين تلاش بانو تاكيد مي كند.
نگاه كنيد به تغيير شرايط آب و هوايي كه بر فيلم حاكم است. كه بسيار هماهنگ با حركت تدريجي بانو است
هنگامي كه بانو از خيانت شوهرش آگاه مي شود هوا سرد است و برفي .و اين ،سردي و غمگيني روح بانو را تشديد مي كند.
بانو
حالا ديگر تنها نيست . كرمعلي و هاجر و شيرين و قربان سالار در كنار او
هستند.بانو احساس شادي مي كند. هوا آفتابي است و بانو سوزش آفتاب را روي
صورتش احساس مي كند.اما وقتي چند لحظه بعد خيانت ميهمانان برايمان آشكار
مي شود .به زود گذري و بي اساسي آن شادي پي مي بريم. و اين خاصيت آفتاب
فصل زمستان است.آفتابي كه فقط چند لحظه گرمايش را به ما هديه مي دهد و بعد
خيلي زود از بين مي رود و جايش را به سرمامي دهد.
بانو شناختش نسبت
به آدم ها ي اطرافش و زندگي كامل شده است. او ديگر توان زندگي با محمود را
ندارد .هوا باراني است و فصل زمستان جايش را به بهار داده است.قطرات باران
و هواي بهاري نشانگر تولد دوباره بانو است.
علاوه بر اين فيلم با
نشان دادن جملاتي كه بانو در دفترچه يادداشتش مي نويسد. حالات دروني بانو
را به گونه اي ديگر به بيننده گوشزد مي كند.
« مي خواهم اين درد را مزمزه كنم تا طعم تلخ آن هيچ گاه از يادم نرود … »
اين
ها جملاتي هستند كه بانو در ابتداي فيلم و هنگامي كه محمود او را ترك كرده
مي نويسد .حالا اين ها را با جملاتي كه بانو در انتهاي فيلم مي نويسد
مقايسه كنيد:
« اي پاكي اي خلوص اين همان لحظه بيداري است كه به من بصيرت خلوص را اعطا فرمود … »
از ديگر نشانه هاي فيلم مي توان به نوع حضور ميهمانان به خانه بانو اشاره كرد.
شيرين هنگامي كه به خانه بانو پا مي گذارد آيينه اي در دست داردو كودكي در آغوش كه بيانگر پاكي و خلوص نيت اوست.
به عكس حضور قربان سالار با آن سرفه هاي هراس آور و سيماي هولناك ،حضور شوم آن را از همان ابتدا به ما گوشزد مي كند.
ديوار
نيمه ويران باغ كه تمامي شخصيت هاي فيلم از طريق آن پا به خانه بانو مي
گذارند.يكي ديگر از نشانه هاي تمثيلي فيلم است.ديوار نيمه ويراني كه باعث
پيوند بانو به دنياي بيرون است.
:: بازي ::
بانو
از اين حيث يك شاهكار در سينماي ايران است. مهرجويي به رغم تعدد بازيگرانش
توانسته بازي هاي بسيار يكدست و رواني از آن ها بگيرد.
بيتا فرهي و
گوهر خير انديش بهترين بازي دوران بازيگري شان را در اين فيلم ارائه داده
اند.به خصوص بيتا فرهي كه در موفقيت فيلم نقش به سزايي داشته است.
انتظامي
هم نقش قربان سالار را با آن گريم خاصش بسيار خوب از كار در آورده است .
لهجه تركي هم به شيريني شخصيتش بسيار كمك كرده است.و از تلخي او كاسته است.
:: بانو ::
بانو
بيش از آن كه داستاني درباره ي يك زن و مشكلاتش باشد، فيلمي درباره انسان
است. انساني كه مي كوشد به حقيقت زندگي و نور حقيقي برسد. انساني كه گام
در مسير كمال مي گذارد.و فيلم داستان انساني است كه اين راه را مي پيمايد.
بانو ،معرفت زندگي است.
بانو ، ديني ترين فيلم تاريخ سينماي ايران است.
رضا وحیدی ، سایت سینمایی cinetmag
سه شنبه هفدهم شهریور 1388>
|
چهاردهه حضور درخشان در سطح اول سینمای ایران داریوش مهرجویی را به یکی از فیلمسازان شاخص این سینما بدل کرده است.سینمای جدی ایران با مهرجویی و گاوش آغاز می شود.فیلمسازی که در طول دوره های مختلف تاریخی،موفق شده آثار درجه یکی بسازد که اغلب آنها یک اتفاق مهم در سینمای ایران محسوب شده اند.با مهرجویی سینمای جدی ایران آغاز شد.با او چهره ی سینمای ایران به جهانیان معرفی شد و با او بود که مفاهیم روشنفکرانه از سوی طیف گسترده مخاطب مورد پذیرش قرار گرفت.
*** این وبلاگ تنها ، وبلاگی است برای خبررسانی از داریوش مهرجویی و شخص آقای مهرجویی هیچ گونه دخالت و نظارتی ندارد.